۱۴:۴۹:۳۷ - سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶
نوعروس محسن بودم ولی فرزاد خواستگار قبلی ام یک روز که تنها بودم به خانه ما آمد و..!
در یکی از روزها زمانی که محسن به سر کار رفته بود زنگ در ما زده شد و وقتی جواب دادم صدای فرزاد را شنیدم. باورم نمی شد او چطور به خودش جرات داده بود تا به خانه من بیاید.

در یکی از روزها زمانی که محسن به سر کار رفته بود زنگ در ما زده شد و وقتی جواب دادم صدای فرزاد را شنیدم. باورم نمی شد او چطور به خودش جرات داده بود تا به خانه من بیاید.

به گزارش انعکاس آزاد، من ۱۴ سال داشتم و در دنیای خودم غرق بودم و معنی حرفهای این مهمان ها و مادرم را نمی فهمیدم. مادرم از آنها عذرخواهی کرد و آنان رفتند، ولی دست بردار نبودند و این بار حتی پسرشان هم برای خواستگاری به خانه ما آمد. من آنها را نمی شناختم و این پسر که اسمش فرزاد بود را تا کنون ندیده بودم.

دو سال بعد من به عقد محسن درآمدم. او تحصیل کرده و پسر صاف و ساده ای بود و سرکار می رفت و زندگی مان را تامین می کرد و من هم به او علاقمند بودم.

اما فرزاد دست بردار نبود؛ مدام در کوچه برای من ایجاد مزاحمت می کرد و من هم از ترس بی آبرویی به محسن حرفی نمی زدم.

تا اینکه یک روز که به خانه مادرم می رفتم فرزاد یک گوشی و یک سیم کارت به خانه ما انداخت؛ اول برنداشتم و خواستم آن را در سطل آشغال بیندازم ولی بعد با خودم فکر کردم تا شاید بتوانم از طریق برقراری رابطه و حرف زدن با فرزاد وی را مجاب کنم تا دست از سر من و زندگی ام بردارد.

با اولین تماس من فرزاد شروع به ابراز عشق و علاقه کرد که من هرگز دست از تو و عشقت بر نخواهم داشت و تا لحظه آخر عمرم تو را فراموش نخواهم کرد و بدون تو زندگی برای من ارزشی ندارد و می خواهم فقط با من حرف بزنی تا آرام شوم.

هر چقدر تلاش کردم تا دست از این افکار و احساساتش درباره من بردارد و به زندگی خودش ادامه دهد فایده نداشت. از ترس برملاشدن رابطه تلفنی من با فرزاد گوشی را قایم می کردم چون محسن و خانواده اش خیلی سخت گیر و مذهبی و متعصب بودند.

محسن صبح زود از خانه بیرون می رفت و شب بر می گشت و هر روز به مادرش سر می زد وقتی هم که در خانه بود رفتارش بسیار سرد و خشک بود و اصلا” به من ابراز علاقه نمی کرد و نیازهای روحی، عاطفی و مادی مرا تامین نمی کرد با اینکه من به محسن علاقمند بودم ولی این رفتارهایش باعث سردی روابط ما شده بود و من هم رفته رفته از زندگی ام فاصله می گرفتم.

در یکی از روزها زمانی که محسن به سر کار رفته بود زنگ در ما زده شد و وقتی جواب دادم صدای فرزاد را شنیدم. باورم نمی شد او چطور به خودش جرات داده بود تا به خانه من بیاید. التماس کردم که برود وگرنه به پلیس اطلاع خواهم داد ولی وی دست بردار نبود و اظهار می داشت که من به خاطر تو حتی حاضرم اعدام شوم.

آن روز فرزاد رفت ولی این کارش هر روز ادامه داشت تا اینکه من وسوسه شدم و یک روز در را بر روی او باز کردم. از آن روز همیشه فرزاد در خانه من رفت و آمد می کرد و رابطه ما ادامه داشت ولی محسن از این جریان ها خبر دار نبود.

تا اینکه زن عموی محسن که همسایه ما بود مطلع شد و به پلیس خبر داد.

الان از کرده خودم پشیمانم چون به زندگی ام و محسن علاقه دارم و نمی خواهم زندگی زناشوئی ام از بین برود و در این مساله فرزاد مقصر است که مرا اغفال کرد.

نظریه کارشناسی

خیانت به معنای شکسته شدن یک پیمان است در اینجا منظور ما به طور خاص پیمان ازدواج است. خیانت در چارچوب پیمان زناشوئی، وضعیتی است که به موجب آن یکی از طرفین رابطه به شکل پنهانی قوانین و هنجارهایی را که ازدواج بر اساس آن بنا شده است زیر پا می گذارد و با فردی جز همسر خود رابطه ای جنسی یا عاطفی برقرار می کند.

در برخی مواقع هم فردی که خیانت می کند و هم فرد خیانت دیده دچار رنج روانشناختی شدیدی می شوند. این نشانه ها به ویژه برای فرد خیانت دیده بیشتر است و تجربه خشم، اضطراب و کاهش احترام به خویشتن، غم و افسردگی را در برمی گیرد. که موارد ذکر شده در بروز آسیب در رابطه زناشویی حایز اهمیت خواهد بود.

* سردی روابط وقتی بین زوجین روابط محبت آمیز، عاطفی و هیجانی کم می شود.

* ازدواج های اجباری، زن یا مردی که برخلاف میلشان و به دلیل اصرار خانواده تن به ازدواج می دهند احتمال آنکه خیانت کنند بیشتر از سایرین است.

* انتقام گرفتن

* برآورده نشدن نیازهای جنسی

* احساس نا امنی در رابطه

* داشتن انتظارات و رفتارهای غیر معقول

منبع:
انعکاس آزاد تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب